شهر زیبای آلانیا در ترکیه

 

 

 

 

HOME : NEWS : KALLAJ: MY PICTURES : IRAN : ENTERTAINMENTFAMILY : CONTACT : POETRY : NORWAY

 

 

سفر به کشور ترکیه درنیمه دوم پائیز 1388

 

++++++++

э јی

 

از روز شنبه بیست و سوم تا روز شنبه سی ام آبان ماه 1388 در کشور ترکیه در شهرآلانیا در استان آنتالیا بودم

(چهارده تا بیست و یک نوامبر 2009)

مرکز استان آنتالیا شهر آنتالیا است که فاصله آن تا شهر آلانیا 135 کیلومتر میباشد

من فقط فرودگاه شهر آنتالیا را دیدم. چون بلافاصله بعد از فرود هواپیما با اتوبوس به شهر آلانیا رفتم

شهر آلانیا درحدود 120 هزار نفر جمعیت ثابت دارد که این تعداد در روز به دویست هزار نفر نیز میرسد

این شهر تا سال 1992 میلادی یک شهر معمولی با جمعیت سی هزار نفره بوده ولی از آن تاریخ به بعد به یک شهر توریستی تبدیل شده است

آلانیا دارای آب و هوای معتدل مدیترانه‌ای است. زمستان‌های شبه‌جزیره آلانیا، بارانی و مرطوب و تابستان‌های آن، گرم و خشک است. میانگین گرمای سالانه آن ۱۹ درجه سانتی‌گراد و دمای آب دریا ۲۱ درجه سانتی‌گراد است

از شهر آلانیا تا شهر استانبول حدود یکهزاز کیلومتر میباشد

جمعیت استانبول در حدود 15 میلیون و آنکارا در حدود 5 میلیون نفر است

جمعیت ترکیه حدود 72 میلیون نفر میباشد

زبان رسمی کشورترکی میباشد

پایتخت ترکیه آنکارا است

واحد پول کشور لیره ترک و هر یورو برابر با 2 لیره ترک است

ترکیه را محل اتصال شرق و غرب و یا ناف دنیا مینامند

شنبه 14 نوامبر 2009

امروز در یک هوای سرد و برفی از نروژ به قصد ترکیه سفر کردم

وقتی به ترکیه رسیدم هوا آفتابی بود و همین باعث دلگرمی و انرژی شد

درفرودگاه اسلو گفتند که ما نیاز به ویزای ترکیه داریم و باید نفری 15 یورو بدهیم. مبلغ را پرداخته و یک کاغذ کوچک مثل یک تمبر را گرفتیم که گفتند باید به پاسپورت خود بچسبانیم. من نمیدانستم کجا باید بچسبانم اولین بارم بود، دیدم یک زوج نروژی به جلد پاسپورت چسباندند منهم به تقلید همان کار را کردم. وقتی به کنترل پاسپورت در فرودگاه آنتالیا مراجعه کردیم گفتند که ما ویزا نداریم گفتیم چرا داریم و آنجه که به جلد چسبانده بودیم نشان دادیم. گفتند باید در داخل یکی از صفحات باشد پس ما را مجبور کردند که آن را کنده و به یک صفحه داخل بجسبانیم، وقتی کندیم گوشه ای از آن پاره شد. مامور گفت که ما دیگر ویزا نداریم چون ویزایمان را خودمان پاره کرده ایم. پرسیدیم چاره چیست گفتند به قسمت ویزا مراجعه کنید شما نمیتوانید وارد ترکیه شوید. در قسمت ویزا دوباره از ما یک 15 یورو اضافی گرفتند و ویزای جدید به پاسپورتمان چسباندند/ خلاصه ویزا برای ما 30 یورو تمام شد

بالاخره مشکل را با پول حل کردند

سپس با یک اتوبوس به طرف شهر آلانیا راه افتادیم. این سفر با اتوبوس حدود 2 ساعت طول کشید

دراتوبوس در صندلی جلوی من یک خانم و آقای بازنشسته زوج نروژی نشسته بودند. خانم هوس خوردن یک سیب کرد، آقا سیبی از ساک درآورد و به خانم داد. خانم چند گاز از آن زد و بعد آنرا به آقا داد و گفت دیگر میل ندارد و از آقا خواست که بقیه آن را بخورد آقا با اینکه میل نداشت مجبور به خوردن شد چون خانم گفتند که نباید آن را دور انداخت و او هم که بیشتر میل نداشت....... بگذریم

No Comment

وقتی به هتل رسیدیم مسوول هتل تا قیافه مرا دید بدون اینکه کلامی برزبان بیاورم با گرمی به زبان ترکی از من استقبال کرد. این برخورد را در روزهای دیگر نیز در ارتباط با اشخاص دیگر دیدم و متوجه شدم که قیافه من چقدر ترکی بوده و من غافل بودم

وقتی شروع به صحبت کردم فهمیدند که من ترک ترکیه نیستم. بلافاصله یکی دیگر از کارکنان هتل از من پرسید از کدام قسمت آذربایجان هستم گفتم از آذربایجان ایران. او گفت که یک آذربایجانی ایرانی دیگری که او هم از نروژ آمده در همین هتل اقامت دارد، بلافاصله به او تلفن کرد و گفت زود بیا پایین یک برادر دیگر آذری در اینجاست

بطورکلی باید بگویم که در این سفر مردم تا میدیدند من به ترکی صحبت میکنم مرا بگرمی مورد مهر ومحبت خود قرارمیدادند و این احساس را به من میدادند که به منزل برادر بزرگتر آمده ام و این آمدن را محترم میشمردند

بله خلاصه برادر دیگر آذری پایین آمد و با ایشان آشنا شدیم ، از شهر ارومیه بودند و در نروژ زندگی میکردند. این دوست آذری گفتند که خانمشان اصفهانی هستند و زبان نروژی را با لهجه اصفهانی حرف میزنند

یکشنبه 15 نوامبر 2009

بعداز خوردن صبحانه در هتل، به گشت زدن در شهر پرداخته و بعد به کنار دریا رفتم. در آنجا ساعتی نشسته و به تماشای دریا مشغول شدم. در کنار دریا همه جور آدم بودند از کشورهای مختلف و نیز از خود ترکیه. از ترکیه هم همه جور بودند از کودک ، نوجوان، مسن، پیر و زن و مرد، و از زنها هم میشد هم خانم های با حجاب را دید و هم خانم های بی حجاب. وقتی نشسته بودم دیدم یک گروه ترکیه ای آمدند و بساط خود را پهن کردند ومشغول غذا خوردن در کنار دریا شدند. چندین خانواده باهم بودند، هم درمیان آنها باحجاب بود و هم بی حجاب. ضبط صوت هم با خود داشتند، هم آهنگ های ترکی گوش میکردند و هم آهنگ های مایکل جکسون. جالب بود. ترکیه دوره های مختلفی داشته خیلی اسلامی در دوره طولانی عثمانی ها و دوره تقریبا ضد دینی در دوره بعد از عثمانی یعنی در دوره آتاتورک. حالا ترکیه روش خوبی پیدا کرده حکومت سکولار هست و دین مسئله خصوصی افراد بوده و در نحوه اداره دولت هیچ نقشی ندارد هرچند که دولت فعلی اسلامی است و همسر رئیس جمهور و نیز همسر نخست وزیر هر دو روسری به سر در مجامع عمومی ظاهر میشوند. ترکیه راه خود را پیدا کرده، نه ضدیت با اسلام دارد نه اسلام حکومتی دارد. هر روز صدای اذان را از مساجد فراوان شهر میشود شنید. هرکس که بخواهد به مسجد میرود. نه در رفتن به مسجد اجباری است و نه در نرفتن آن

در گشت و گذار شهر گربه های ولگرد بسیار زیاد و نیز چندین سگ ولگرد دیدم

دوشنبه 16 نوامبر 2009

امروز باران شدیدی بارید وبنابراین تا عصر بیرون نرفتم. وقتی باران قطع شد به گشت و گذار در شهر پرداختم و این بار به قسمت های غیر توریستی هم رفتم، جائی که در آنجا از زرق و برق زیاد خبری نبود

سه شنبه 17 نوامبر 2009

امروز هوا بسیار عالی بود. آفتاب کاملا میدرخشید و برای اولین بار فقط با یک پیراهن معمولی بیرون رفتم

ابتدا در شهر مقداری گشتم و بعد دیدم که در جائی لباس های دوران عثمانی هست که میشود آنها را بتن کرد و عکس گرفت منهم این کار را کردم. عکاس وفتی دید من آذری صحبت میکنم پرسید از کدام قسمت و گفتم ایرانی خیلی خوشحال شد و مرا مورد محبت خاص قرار داد علت را پرسیدم گفت دو علت دارد یکی اینکه آذربایجانی ها و ترک ها با هم برادرند دوم اینکه شیعه ها ی ایران با علوی ترکیه برادرند. در ترکیه شیعه ها خود را علوی میخوانند

عکس هائی از خود در لباس سلطان عثمانی

بعد از خوردن نهار، گشت و گذار با قایق در دریا را آغاز کرده و ساحل های اطراف، کوههای کناردریا، آب صاف و زلال و آرام، توریستهای متفاوت و .... را دیدم. گشت و گذار در دریا هم لطفی خاص دارد و آرامش ویژه ای به انسان میدهد

عکس هائی از سفر با قایق در ترکیه

چهارشنبه 18 نوامبر 2009

امروز سفر بسیار جالبی به چهار روستای نزدیک کردم که بر فراز کوه جنب شهر آلانیا و حدود یکهزارو پانصد متر بالای شهر قرار دارند

هوا بسیار خوب، صاف، آفتابی و درجه هوا 24 درجه بود

با اتوبوس از جاده های کوهستانی اغلب خاکی و شنی و گاه آسفالت و البته جاده های بسیار باریک این مسافت را پیمودیم

از 4 روستا دیدن کردم

روستای گدوت با 7 خانوار، روستای دره با 700 نفر ساکن، روستای تورکتاز با 300 نفر ساکن و نیز روستای محمودسیدی با هزار نفر جمعیت

در روستای محمودسیدی مسجدی وجود داشت که حدود 750 سال پیش ساخته بود و البته آن را مرمت کرده بودند

در روستای دره در رستورانی نهار خوردم و از یک خانواده دیدن کردم. مرد خانواده در رستوران کار میکرد و خانم خانواده به همراه زنان روستا کیف و شال و رومیزی و نظائر آن را درست کرده دوخته و به توریستها میفروختند و از این طریق امرار معاش میکردند. چون تمام کارها بطور کامل کار دست بود بنابراین قیمت آنها هم گران بود. صاحبین خانه به من اجازه دادند که تمام خانه را با آزادی کامل گشته و از هرجا عکس بگیرم. مرد خانه در عکس حاضر نشده ولی خانم خانه همراه تنها کودکشان در عکس مربوط به یک خانه روستائی مشاهده میشوند. در رستورانی که غذا خوردم بر دیوار آن عکس چریک انقلابی بزرگ امریکای لاتین ارنستو چه گوارا بر روی دیوار بود که در قسمت عکس هائی از چهار روستا میتوانید ببینید

تمام روز صرف این سفر بسیار جالب شد

عکس هائی از چهار روستا در ترکیه

عکس هائی از یک خانه روستائی در ترکیه

عکس هائی از یک مسجد 750 ساله در روستائی در ترکیه

آخر شب تصمیم گرفتم برای اولین بار به بیرون رفته و شب را هم در آنجا تجربه کنم. با کمال تعجب دیدم همه جا بسیار خلوت بود بنابراین بعد از یکساعت قدم زدن در ساحل به هتل برگشتم

پنج شنبه 19 نوامبر 2009

امروز هوا بسیار گرم بود، 28 درجه بالای صفر

ابتدا مشغول گشت و گذار در شهر شدم. آنقدر گرم بود که دیگر قادر به راه رفتن نبودم بنابراین بطرف دریا راه افتادم تا به تماشای آن بپردازم. به محض دیدن آب دریا طاقت نیاورده لباسها را کنده و پریدم توی آب

بسیار زیبا بود و با لطافت، با نشاط و لذتبخش

شنا در دریا، دراز کشیدن بر روی ماسه ها در زیر آفتاب گرمابخش، و قدم زدن بر روی ماسه ها با پای برهنه بواقع زیبا و دلنشین بود

درحالیکه از بودن در آب، و تماس آب و ماسه بر تن خویش احساس شادمانی میکردم غرق در خیالات خود شدم

چون کسی نبود با او صحبت کنم پس با خود به گفتگو پرداختم. نتیجه این شد که احساس کردم خیالپردازی میکنم و نه تفکر و اندیشه

ما انسانها اغلب غرق در خیالپردازی های خود میشویم و تصور میکنیم که به فکر کردن و اندیشیدن مشغولیم

بنابراین برخود هشدار دادم که از خیالپردازی حذر کرده و به فکر و اندیشه پردازم. و در این راه به خود اندیشیده و از خود این پرسش را

*کردم > *آیا من شادم؟

همین پرسش موجب شد که افکار و اندیشه هایم عمق پیدا کردند و وقتی برای استراحتی از آب بیرون آمدم و به ساعت نگاه کردم، دیدم که حدود یکساعت در آب بوده ام. و دیدم که در این مدت به این دو واژه فکر کرده ام> خوشگذرانی و شادی. و این پرسش را از خود کرده ام> چه تفاوتی است میان خوشگذرانی و شادی؟

همه افکارم را نمینویسم، خیلی خیلی خلاصه میکنم

به این نتیجه رسیدم آنان که عمر را به خوشگذرانی میگذرانند سطحی نگرند و فقط قله کوه را میبینند و تنها لذتهای ظاهری زندگی را میچشند، ولی کسی که شادی را در زندگی خویش دارد و آن را در زندگی خود جاری و نهادینه کرده است و نهال آن را در زندگی خود کاشته است ، چنین شخصی عمق زندگی را درک میکند، همه کوه را میبیند و لمس و احساس میکند. یک انسان شاد همیشه شاد است و هیچ عامل خارجی نیاز ندارد که شاد شود هرچند که عوامل خارجی را در زمان مشخص و ضروری به خدمت میگیرد. من در داخل آب دریا و بر روی ماسه ها و زیر درخشش حیات بخش آفتاب احساس شادی میکردم. من با طبیعت هماهنگ شده بودم و عوامل طبیعی آب و دریا و ماسه و آفتاب را درخدمت گرفته بودم و از ترکیب آنها با وجود خویش شادمانی و شادی میکردم

با خود به این نتیجه رسیدم که من در زندگی خویش نه خوشگذرانی کرده ام و نه شاد بوده ام

بنابراین پیش بسوی شادی

جمعه 20 نوامبر 2009

امروز برای دیدن قلعه سلجوقی رفتم

این قلعه بر فراز کوه مجاور شهر آلانیا قرار دارد

همه با تاکسی و اتوبوس به آنجا میروند ولی من راه پیاده را انتخاب کردم تا کوهنوردی را تجربه کنم تا بار دیگر با طبیعت همراه و هماهنگ شوم و درس آموخته از اندیشه برآمده از تجربه شنای دیروز را در عمل پیاده کنم

بالا رفتن از کوه برایم دشوار بود ولی درضمن لذتبخش. دربین راه نشسته و نفسی تازه کرده و دوباره به راه میافتادم

خیلی خوب بود. هم ورزش کردم و هم طبیعت و کوهنوردی را تجربه کردم تا بالاخره بعد از نقس زدن های زیاد به قله رسیدم

ورودی را پرداخته و وارد قلعه شدم. خود قلعه از دید من چندان جذبه ای نداشت ولی از آن بالا میتوانستم تمام شهر و دریا و طبیعت را ببینم برایم بسیار زیبا و دلپذیر بود

حدود یکساعتی در آنجا بودم سپس با پای پیاده راه سرازیری را پیش گرفته و به شهر برگشتم. از قلعه و اطراف آن هم عکس هائی گرفتم

عکس هائی از قلعه سلجوقی در ترکیه

شنبه 21 نوامبر 2009

برگشت به نروژ و پایان یک هفته پربرکت و با نشاط

عکس هائی از شهر آلانیا در ترکیه

عکس هائی از دریا و ساحل شهر آلانیا در ترکیه

---------

در مورد ترکیه بیشتر بدانید

ترکیه (به ترکی استانبولی: Trkiye) با نام رسمی جمهوری ترکیه (Trkiye Cumhuriyeti)، کشوری اوراسیایی است که بخش بزرگ کشور یعنی آناتولی یا آسیای کوچک در جنوب باختر آسیا و خاورمیانه واقع است و بخش کوچکی نیز به نام تراکیه در منطقه بالکان (منطقه‌ای در جنوب خاور اروپا) قرار دارد.

ترکیه در خاور با کشورهای ایران، جمهوری آذربایجان (نخجوانارمنستان، و گرجستان؛ در جنوب خاوری با عراق و سوریه؛ و در شمال باختری (بخش اروپایی) با بلغارستان و یونان همسایه است. همچنین ترکیه از شمال با دریای سیاه، از باختر با دو دریای کوچک مرمره و اژه، و از جنوب باختر با دریای مدیترانه مرز آبی دارد. دو تنگه راهبردی بسفر و داردانل نیز در اختیار ترکیه است.

پهناوری ترکیه ۷۸۳،۶۵۴ کیلومتر مربع (۳۷ام) است. ترکیه کشوری کوهستانی و پرباران است. شکل این کشور مانند یک مستطیل است که از سوی خاور و باختر امتداد یافته است. ترکیه با قرار گرفتن در یکی از حساس‌ترین مناطق جهان، دارای موقعیت جغرافیایی راهبردی و بسیار خوبی می‌باشد و گذرگاه جنوب باختر آسیا و اروپا به حساب می‌آید و کشورهای بسیاری، به ویژه ایران از خاک ترکیه برای ترانزیت کالا و انرژی استفاده می‌کنند.

ترکیه حدود ۷۲ میلیون تن (براورد ۱۳۸۷) جمعیت دارد، که حدوداً ۷۵ درصد مردم سنی و ۱۵ تا ۲۵ درصد هم علوی هستند. با اینکه حکومت ترکیه لائیک است ولی بسیاری از مردم هنوز به دین اسلام پایبند هستند و عید فطر و عید قربان در این کشور تعطیل رسمی است. همچنین در ترکیه حدود ۷۵ درصد مردم ترک و ۲۰ درصد نیز کرد هستند که بیشتر در جنوب خاور کشور زندگی می‌کنند اما به تدریج با مهاجرت در نواحی دیگر مخصوصا استانبول و آنکارا جمعیت چشمگیری را تشکیل داده اند.

زبان رسمی ترکیه، ترکی (استانبولی) است که در گذشته با خط عربی (عثمانی) نوشته می‌شد و از زمان تشکیل جمهوری ترکیه توسط آتاترک در سال ۱۳۰۲ هجری خورشیدی (۱۹۲۳) با خط لاتین نوشته می‌شود. ترکیه در میانه دو فرهنگ شرقی و غربی می‌باشد. این کشور از نظر علمی و دانشگاهی در سطح بالایی قرار دارد.

ترکیه با نام امپراتوری عثمانی در چند سده گذشته، بخشهای بزرگی از خاورمیانه و جنوب خاوری اروپا را در دست داشت. تا اینکه پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی، جمهوری ترکیه به رهبری مصطفی کمال پاشا آتاترک در سال ۱۳۰۲ (۱۹۲۳) تاسیس شد. ترکیه اکنون روابط بسیار خوبی با ایران دارد و در چند سال گذشته سطح روابط اقتصادی و فرهنگی دو کشور چند برابر شده است.


Antalya

آنتالیا

شهر آلانیا Alanya

==========

ترکیه

"آذربايجان"

سفر به کشور استونی در پائیز 1388

سفر به اسکاتلند

سفر به بریتانیای کبیر در بهار سال 2009

سفر های شخصی

سفر به ایران در اواخر پائیز و اوایل زمستان سال 1387

سفر به چندین شهر و کشور اروپائی در تابستان 2008

سفر به ایتالیا در بهار سال 1387

++++++++++

آشنائی با کشورهای جهان

=====

عکس هائی از سفرهای مختلف من

عکس هائی از انگلستان

عکس هائی از سوئد

عکس هائی از لندن

عکس هائی از کلج

عکس هائی از ایران

عکس هائی از نروژ

عکس هائی از سایر نقاط جهان

IRAN

NORWAY

فهرست مطالب موجود در سايت كلج

سفر به بریتانیای کبیر در بهار سال 2009

 

بالا

 

صالح موسویwww.kallaj.com Saleh Mousavi