برف و آفتاب

روز، روز عجیبی است

همانسان که روزگار، روزگار غریبی است

روزم را با دیدن یک پیکار آغاز می کنم

پیکار برف و آفتاب

از یکسو بارش برف

و از سوئی تابش آفتاب

امروز هر دو باهم و همزمان خود را به نمایش گذاشته اند

و من می بینم که در پیکاری سخت هستند

پیکاری در عین حال طبیعی

پیکار وجود دو پدیده

یکی خوشایند، و دیگری شاید ناگوار

نور آفتاب سعی در حل برف و توقف بارش آن دارد

و بارش برف سعی در محو تابش آفتاب

ولی هر دو هستند، وجود دارند

همانسان که در روزگار غریب ما نیز همه چیز هست

و در دل من نیز دو چیز در حال پیکارند

از سوئی حکم سنگین منع دیدار جگرگوشگان

و از سوئی دیگر پذیرش واقعیت موجود

بحث، بحث توقف یا حرکت است

بحث ماندن یا رفتن

منجمد چو یخ؟

یا شعله ور چو آفتاب؟

و اکنون می بینم که نور آفتاب کم سو می شود

نور آفتاب را برایش خاموشی نیست

ابرها سعی در پرده برافراشتن در برابر نور آفتاب دارند

اما این پرده موقتی است

آفتاب هرگز در پشت ابرها خانه نخواهد کرد

آفتاب هرگز در پشت ابرها نخواهد مرد

صالح موسوی

13.02.1994