فریاد

فریاد! خانه ام آتش گرفته است

آتشی جانسوز و بیرحم

جان من در ره فرسودگی است

با افکار غم انگیز

دندان بهم میسابم

از غضب

لیک بی شیون

در تنهائی و در هجران

مونسم درد من است

خدایا کجایند غنچه هایم

غنچه هائی را که پروردم به دشواری

وه چه آسان من ز دست دادم

صالح موسوی

07.12.1992