کسی انتظار مرا نمی کشد

درب را می گشایم

کسی انتظار مرا نمی کشد

کسی مرا به استقبال نمی آید

خبری از هیاهوی کودکان نیست

کسی نیست که خسته نباشی بگوید

کسی سلامم را پاسخ نمی گوید

کسی برایم در نمی گشاید

کسی نیست تا کوله بارم را از دستم بگیرد

خانه سرد است و تنها

تاریک است و خاموش

درب را میگشایم

و می بینم که منتظرانی نیز در بی انتظاری خویش دارم

و منتظران من اینانند

سکوت و سردی و تاریکی

و من باید با این سه مانوس باشم

... و می شوم ....

صالح موسوی

25.01.1994