لاتکلف نفسا الا وسعها

امشب غرق در تفکرات غم آلوده خویشم

امشب نیز درد و غم شده هم آغوشم

و به سرنوشت خویش می اندیشم

به وسعت شکست ها و اندوه ها

و در دلم تردید عدم تحمل آنها رخنه کرده است

دلم بارگه انبوه سختی هاو مرارت ها شده است

آنسان که هر دم احساس قبول تسلیم میرود

و بر اثر تمامی اینها همه چیز کند میرود

...، زمان، تپش و ضربان قلب ....

ناگهان ندائی میرسد

لا تکلف نفسا الا وسعها

و اینبار تردیدی دیگر می آید

تردید در نفس

و یا تردید در وسعت تکلیف

آیا وسعت تکلیف بقدری وسیع است

که توان از نفس ربوده؟

اما ندا میگوید که

لا تکلف نفسا الا وسعها

پس ضعف در نفس است

نفس است که رنجور شده

همانا منم که خسته و رنجورم

و همانا منم که چاره رفع خستگی باید کنم

باید خانه تکانی کرد

گرد و غبار را باید زدود

به امید پایان زمستان

به امید آمدن بهار

در خانه تکانی تردید نباید

لیک رسوب تردید هماره بر دل نشسته است

و این تردید

تردید توان

و یا عدم توان است

امید به توان دارم

لیک...

لیک لشگر عظیم ناتوانی

سبعانه هجوم آورده است

.... توکلت علی اله...

صالح موسوی

04.07.1994