میدانم.... نمیدانم....

میدانم شنیده ای عشق به فرزند را

نمیدانم که آیا شنیده ای فراق فرزند را؟

میدانم که میدانی شیرینی بودن با فرزند را

نمیدانم که آیا میدانی تلخی با فرزند نبودن را؟

میدانم که میدانی لذت داشتن خانواده و فرزند را

نمیدانم که میدانی تلخی از هم پاشیدگی آنرا ؟

میدانم که میدانی لذت در آغوش کشیدن را

نمیدانم که میدانی تلخی این محروم بودن را ؟

میدانم که میدانی لذت هدیه دادن به فرزند را

نمیدانم که میدانی حسرت دیدن آن صحنه را ؟

میدانم که میدانی لذت بوسه نهادن بر گونه های فرزند را

نمیدانم که میدانی زجر انتظار آن لحظه را ؟

میدانم که میدانی شادی با فرزند بودن را

نمیدانم که میدانی حسرت دیدار فرزند را ؟

میدانم که میدانی لذت دیدن خنده فرزند را

نمیدانم که میدانی حسرت دیدن آن خنده را ؟

میدانم شنیده ای سختی و زجر اتهام را

نمیدانم که آیا می فهمی شکنندگی متهم بودن را ؟

میدانم که شنیده ای غضب مردی بر زنی را

نمیدانم که آیا میدانی متهم به غضبناک بودن را ؟

میدانم که شنیده ای تلخی خیانت را

نمیدانم که میفهمی شکنندگی خیانت را ؟

میدانم که شنیده ای تنبیه خائن را

نمیدانم که آیا میدانی تلخی اتهام به آن را ؟

میدانم شنیده ای نمک خوردن و نمکدان شکستن را

نمیدانم که میفهمی پاشیدن نمک مانده بر زخم را ؟

میدانم که شنیده ای نمک بر زخم پاشیدن را

نمیدانم که میفهمی سوزش و درد آن زخم را ؟

میدانم که شنیده ای از دست دادن هستی را

نمیدانم که میفهمی نابودی هستی بدست یار را ؟

میدانم که شنیده ای غارت هستی را

نمیدانم که میدانی همدستی یار در آن چپاول را ؟

میدانم که میدانی بی مهری یار را

نمیدانم که میدانی یار پنداشتن چپاولگر را ؟

میدانم شنیده ای مار پروراندن در آستین را

نمیدانم که میدانی نیش زهر آن مار را ؟

میدانم....نمیدانم......

بله همواره میدانم و نمیدانم

و تو میدانی و نمیدانی

و شنیده ای و ندیده ای

و دیده ای و لمس نکرده ای

و لمس کرده ای و نفهمیده ای

و فهمیده ای و تجربه نکرده ای

که شنیدن کی بود مانند دیدن

و دیدن مانند لمس کردن

و لمس کردن مانند فهمیدن

و فهمیدن مانند خود در صحنه بودن

میدانم شنیده ای این همه را

میدانم دیده ای بعضی از آن را

لمس کرده ای بعضی دیگر را

و فهمیده ای برخی دیگر را

لیک نبوده ای خود درگرماگرم این صحنه

و امید من چنین است که هرگز نباشی

چرا که من خوب میفهمم که چیست بودن در چنین صحنه ای را...

صالح موسوی

27.03.1995