فروغ شاعری بیاد ماندنی

گفته اند که فروغ فرخزاد یک چهره دارد با دو نیمرخ. در نیمرخ اول اشعار اولیه او و در نیمرخ دوم اشعار بعدی چون ایمان بیاوریم آغاز فصل سرد، و تولدی دیگر نقش میبندد

تمامی شعرهای فروغ بازتاب احساسات و عواطف و اندیشه های او به زبان خاص خود اوست. نیمرخ اول آینه ای است کوچک و محدود که فریادهای زنی تنها و معترض را ترسیم میکند مثل اشعار اسیر، دیوار. و نیمرخ دوم جهانی نامحدود است، زنی تنها با تخیلات جهانی. در نیمرخ اول سخن از اشک و ناله و هوس است. و در نیمرخ دوم حکایت فروریختن، تبعید، قضاوت، انفجار و فریاد است

در نیمرخ اول شاعر رومانتیک و معمولی، و در نیمرخ دوم شاعری بزرگ و ارزشمند

باوجود این باید گفت که او هرگز شاعری مقلد نبود. او زنی بود که شعر را بعنوان بیان حرفهای ضد سنت، با شجاعت بکار میبرد

بقول خودش او دنبال چیزی بود در درون خویش و در دنیای اطراف خویش

فروغ از شعر پنجره ساخته ، در کنار آن پنجره نشسته و فریاد میزند

درمورد تأثیر از شاعران دیگر فروع میگوید: در 14 سالگی مهدی حمیدی، در 20 سالگی نادرپور، سایه و مشیری شعرای ایده آل من بودند، بعد لاهوتی و گلچین گیلانی را کشف کرده و با این کشف متوجه مسائل تازه ای که بعدا شاملو در ذهن من به آنها داد و خیلی بعدتر، نیما که عقیده و سلیقه تقریبا قطعی مرا راجع به شعر ساخت و یکجور قطعیتی به آن داد

فروغ میگوید در اشعار نیما یکجور کمال انسانی مثل حافظ را دیده است. فروغ میگوید که از نیما یاد گرفته است تا چطور نگاه کند، و نیما بود که وسعت نگاه را برای او ترسیم کرده، چیزی که خود او گفته و بدان باور داشته است

فروغ درمورد دوست داشتن میگوید

آری آغاز دوست داشتن است

گر چه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

یاد فروغ گرامی باد

صالح موسوی

منتشر شده در ماهنامه خانواده، چاپ نروژ،مرداد 1377