قتل یک هموطن

بامداد روز جمعه در مسیر خانه و محل کارم به اخبار رادیو گوش میدهم. فردی با اسلحه ای گرم در شهری که من در آن زندگی میکنم، شهر درامن، بقتل رسیده است. متاثر میشوم و کمی ناآرام. روز بعد در صفحه اول روزنامه محلی با تیتر درشت نوشته شده که فردی در یک زد و خورد خونین کشته شده است. نیروهای پلیس بدنبال سه مرد هستند که یک ایرانی را کشته اند. یک ایرانی....؟

یک هموطن کشته شده، روزنامه را میخرم و بیشتر میخوانم. سه مظنون بقتل، نروژی هستند. آنها بعد از قتل یک ایرانی در نزدیکی مرکز شهر درامن، با اتومبیلی کوچک و برنگ قرمز از محل حادثه گریخته اند. یکی از آنها بر اثر ضربات چاقو در ناحیه گردن و پشت صدمه دیده است. مقتول مقیم دانمارک بوده و برای دیدار به این شهر آمده بود. میزبانان وی دو برادر ایرانی هستند که در این شهر صاحب مغازه اغذیه فروشی بوده و برادران همسر مقتول میباشند. تقریبا حالت شوک گرفته ام. یک هموطن بر اثر شلیک گلوله ای جان باخته است. آیا فی الواقغ موضوع چیست؟ علت چه بوده؟ و دهها سوال اینچنینی.

روز دوشنبه به محل کارم میروم. همه دور مرا میگیرند. همه نگران و ناآرامند. همه سوال میکنند. آیا من آن ایرانی را میشناختم. آیا آن دو برادر را میشناسم و آیا...آیا.... میگویم که از من سوال نکنند. چون من هیچ چیز نمیدانم. اما منهم مثل آنها علاقمندم بدانم که موضوع چیست.

روزنامه دوشنبه را ورق میزنم. پلیس دنبال اطلاعات است. قتل در خانه این دو برادر اتفاق افتاده، مقتول 39 ساله و بهروز نام داشته، دو برادر اظهار میدارند که یکی از قاتلین را قبلا در شهر دیده اند. پلیس میگوید که شواهد حاکی از قتلی برنامه ریزی شده دارد ولی بطور مشخس هیچ چیر هنوز روشن نیست. گفته میشود که قاتلین برای سرقت پول آمده بودند که با مقاومت آنها و مقتول مواجه شده و به زد و خورد شدید خونین کشیده شده و حداقل یکی از قاتلین زخمی و نهایتا بهروز هم بر اثر اصابت گلوله ای حان باخته است. وقتی پلیس به محل حادثه رسیده پول نقد در آنحا یافته اند. اینکه قاتلین پول هم با خود برده اند یا خیر، معلوم نیست. همچنین در محل حادثه یک اسلحه دستی و یک چاقو پیدا شده که گفته میشود مقتول با همان اسلحه بقتل رسیده است.

بهرحال همه آنچه که گفته میشود همه تصورات است و هیچکس بخوبی از چگونگی ماجرا خبری ندارد. دو برادر صاجب مغازه هم از پلیس دستور دارند که تا روشن شدن کامل قضایا با کسی در این مورد سخنی نگویند. بالاخره بعد از چند روز تعطیلی، مغازه دوباره باز شده است. هرجند که آثار غم و شوک بروشنی بر چهره کارکنان آن سایه گستر میباشد.

بهرحال ماجرا هر چه بوده، به قتل یک هموطن انجامیده، و این البته مایه تاسف و تاثر میباشد. امید آن داریم که پلیس هر چه زودتر بتواند قاتلین او را و نیز علت و چگونگی ماجرا را کشف و اعلام کند.

صالح موسوی

منتشر شده در ماهنامه خانواده، چاپ نروژ، خرداد 1377

نوشته های من