معرفی کتاب

نام کتاب:

Sky på flukt - به زبان نروژی / ابرها در هجرت

نویسنده: منعم الفقیر، اهل عراق، ساکن دانمارک

کتابی که دراینجا معرفی میگردد کتاب شعری است از شاعر عراقی، منعم الفقیر. این شاعر در سال 1953 در عراق متولد شده است. جو اختناق و سرکوب در عراق، این شاعر و نویسنده را مجبور به ترک دیار کرده است. او ابتدا به مراکش و بعد به لبنان مهاجرت نمود. در هر دو کشور به حرفه خبرنگاری پرداخته، و بعد از حمله و اشغال لبنان در سال 1982 به سوریه مهاجرت کرده و در آن کشور به انتشار دو کتاب شعر اقدام نمود. سپس در سال 1986 به دانمارک هجرت نموده و در سال 1988 اولین مجموعه شعر خود را در دانمارک به نام خیمه علی سفر منتشر نمود که این کتاب تحت عنوان ابرهادر هجرت به زبان دانمارکی ترجمه گردیدSky på flugt .

پس از آن دو کتاب دیگر در دانمارک منتشر نمود که هردوی آنها به زبان دانمارکی ترجمه شده، و اشعار او توجه شعردوستان دانمارکی را بخود جلب نموده است. یکی از کتابهای او به زبان فرانسه ترجمه شده، و کلیه کتابهای او بجز کتاب ابرها در هجرت در کشور مصر منتشر شده اند.

کتاب ابرها در هجرت در سال 1994 به زبان نروژی ترجمه شده است.

با مطالعه این کتاب شعر، از روحیات این شاعر میتوان آگاهی بعمل آورد. او در این کتاب از عراق بعنوان اطاق خود، و از جهان بعنوان خانه خود نام میبرد. در توصیف سکوت و کلام، در قالب شعری بیان میکند که سکوت، پناهگاه است و کلام دالانهای تاریک مفهوم. از مرگ بعنوان وطن خویش نام میبرد، وطنی که در آن بدون هراس و وحشت از تبعید، در آن وطن میزید. دنیا را به دو بخش تراژدی و کمدی تقسیم میکند که در آن درد و غم را رشوه ای از خنده داده میشود، و غم را بسان باران تندی تشبیه مینماید که از میان سوراخهای چتر شادیهایش در اندرون او رسوخ کرده اند. و بالاخره فریاد را اسب روح مینامد، و در خطاب به سانسورچیها میگوید: شما قادر به ساختن سلولی از دهان من نخواهید بود. دهانی که زبان من در آن متهم به حبس ابد گشته است.

در پایان دو قطعه کوتاه از آن کتاب را تحت عنوان سرباز، و درد، در اینجا می آوریم:

سرباز

او آدقدر نرم و ضعیف نبود

که قابل خم کردن نباشد

او آنقدر سخت و قوی نبود

که قابل شکستن نباشد

او در تنهایی خالی خویش

سفر به پیرامون کرد

در مرخصی اول

با کامیون آمد

درمرخصی دوم

با اتوبوس

و در سومین مرخصی بود که

در داخل صندوقی چوبی آمد

درد

اکر درد سفید بود

میخواستیم تا خانه هایمان را رنگ کنیم

و اطاقهایمان را تزیین سازیم

با درد

اما درد سیاه استذ

و ما آن را پنهان می سازیم

در اندرونی ترین قفسه

در قلبمان

صالح موسوی

منتشر شده در ماهنامه خانواده، چاپ نروژ، بهمن 1376