با خود فکر میکردم دوست واقعی کیست. چون همه ما نیاز به دوست واقعی داریم و اگر نداشته باشیم خیلی دچار مشکل میشویم هم از نظر مسائل روزمره هم از نظر روانی

جوابی که به خود دادم این بود

دوست واقعی کسی است بتوان در کنار او باصدای بلند فکر کرد

انسان یک موجود اجتماعی ست و هر انسانی در ارتباط با انسانهای دیگر است که در تکامل انسان بودن خود رشد میکند

یعنی اگر شما یک نوزاد را از همان ابتدا از تماس با انسانها دور نگه دارید او خصلت های انسانی را بخود نمیگیرد

پس ما برای رشد خصلت انسانی خویش نیاز به ارتباط با انسانهای دیگر داریم

ولی ما اغلب از اینکه با دیگران درتماس باشیم میترسیم و به لاک خود فرو میریم و وقتی چند تا دوست پیدا میکنیم فکر میکنیم که خب بسه و نیازی به دیگران نداریم ولی غافل از اینکه هرچه بیشتر با مردم آشنا شویم موقعیت بیشتری برای یافتن دوست واقعی پیدا میکنیم

در تماس و ارتباط با آشنایان خود ما دوستان خود را برمیگرینیم

و در تماس و ارتباط نزدیکتر با دوستان خود دوستان واقعی خود را پیدا میکنیم

حالا برگردم به جواب خودم

دوست واقعی کسی است که بتوان در کنار او باصدای بلند فکر کرد

چه نیازی هست که باصدای بلند فکر کنیم؟

من فکر میکنم ما با بلند فکر کردن، دیگران را هم سهیم در افکارمان میکنیم و هم اینکه آنها را دعوت میکنیم به بررسی افکار ما

ما به بررسی افکار خود نیاز داریم

بررسی افکار فقط اینطور نیست که درخلوت خود و با معیارهای خود باشه اگر اینچنین باشه که ما خود محور میشیم

افکار دیگران برخورد دیگران و نگاه منتقدانه دیگران وسیله بسیار خوبی برای رشد و تکامل انسانی ما هست که اگر به این بها ندیم به خود ظلم کرده ایم

حالا وقتی ما با صدای بلند فکر میکنیم در واقع نظر خود را مرور میکنیم فکر خود را مرور میکنیم

این کار را خیلی ها با خودشون میکنند

ولی من میگم دوست واقعی اونه که بشه با صدای بلند در کنار او فکر کرد

پس در کنار دوست باصدای بلند فکر کنیم

چرا ما این کار را نمیکنیم؟

جواب من اینه که ما از دو چیز میترسیم

یکی اینکه میترسیم فکر ما مورد قبول واقع نشه و اونوقت از طرف مخاطب مورد قبول نبوده و وی ما را رد  و طرد کنه

دوم اینکه از پیش داوری ها میترسیم نکنه طرف چنین و چنان قضاوتی درمورد ما بکنه

خب وقتی ما با صدای بلند پیش خود فکر میکنیم این دو ترس را نداریم چون مخاطب خود ما هستیم

ولی وقتی مخاطب کسی دیگر هست دچار تزلزل میشیم و ترس همه وجود ما را میگیره و امکان فکر کردن باصدای بلند از ما گرفته میشه و بنابراین امکان رشد و تکامل افکار ما به حداقل میرسه

حالا وقتی ما دوستی داریم که این دو ترس را از او نداریم میتونیم باصدای بلند پیش او فکر کنیم

پس دوست واقعی اونه که بشه درکنار او باصدای بلند فکر کرد

بسه دیگه سرتون رو درد نیارم

تمرین کنید

موفقیت شما را آرزومندم

دوست شما صالح

07.12.11