Èå ÓÇیÊ ˜áÌ ÎæÔ ÂãÏیÏ

                                                                                                                 If you cannot read the persian text on this web-site, please click  here

                                                        & follow the constructions

حمله ویروس ها پایانی نداشت تا اینکه ویروسی آمد و وجودم را مورد حمله قرار داد.

یادتان میاد نت زیر را نوشتم در پناه بردنم به شراب بعد از مدتی طولانی؟

امشب شرابی نوشیدم

بسوی شراب رفتن کاری است که بندرت انجام میدم و بیخود انجام نمیدم ضرورتش بواقع حس میشود و من خود را رها میکنم و اون شب خود را رها کردم نوشیدم و سیر نشدم نوشیدم و آرام نگرفتم

شما همه میدانید که من همواره گفته ام عشق را مثل نور خورشید پخش کنید بی آنکه بخواهید کس خاص را درنظر بگیرید

و شما نور عشق را تاباندید و تابش آن سنگرم را نورانی کرد

چند نفر از شما در این مهمانی نور نقش ویژه ای داشتید

 اسم نمیبرم

عشق همیشه زنده است و گرمی بخش

یادتون میاد خبر دادم از حمله ویروس ها بر پروفایل من و از دست دادن همه دوستان در پروفایل؟

وقتی ویروس آمد و لیست دوسنان از پروفایل ربود ویروس دیگر آمد و همه مطالب نگاشته شده در پروفایلم را ربود

ویروس های نومیدی حمله ور شدند از هرطرف

  ویروس های مجازی و غیر محازی

 ویروس هائی که دوست میبرد

پیامها به غارت میبرد

 تن نحیف میکرد و روان خمیده

همه آمدند همه باهم آمدند همه باهم حمله ور شدند

حمله شدید بود حمله ناگهانی بود و در من توان مقابله با حمله نبود

پس بناچار سنگری انتخاب کردم تا در آن از حملات درمصون بمانم

سنگر تاریک بود سنگر سرد بود ولی در سردی و تاریکی امنیت بود امید به گرما بود امید به نور بود

در سنگر نوری خود را نمایان میکرد گاهی درخشنده و گاه کم رنگ

درخشندگی مرا به ایمانم به عشق فرا میخواند 

و کمرنگی هشدارم میداد از غرق در امنیت سنگر فرورفتن و نور و گرمی عشق را به بهای امنیت فروختن

عشق جلوه میگری میکرد چرا که ایمان همواره من بوده است

و این ایمان و جلوه گری بانگی میزد دوسویه

 بانگی برای برخاستنی دوباره

و بانگی برای نگرشی دوباره به ایمان همیشگی

بانگ نگرش دوباره تارهائی نمودار میکرد که کجایند انان که با آنها از عشق گفتی

بانگ برخاستن فریادی میزد برای در خمودگی غرق نشدن

و عاشقان آمدند

عاشقان با عشقشان آمدند و جلوه نمائی کردند

آمدند با بانگ و فریاد برخاستن

آمدند با تاکید جضور خود

با تایید پیمان عشق

با گرمی و حرارت

با نور و روشنائی

ای عاشقان مقدمتان گرامی باد

آمدید خوش آمدید بی ریا آمدید بی منت آمدید

آمدید تا حضور را ثابت کنید آمدید تا عشق را آبیاری کنید تا ایمان را مقاوم کنید تا انسان را با عشق پیوندی دوباره ببخشید

 هرکدام به شیوه خود آمدید

هرکدام به شیوه خود در نورانی کردن سنگر سهم داشتید

یکی از شما برایم از چمله چنین نوشتید

شمابه مااموختید  گذشت و عشق را .حالا ما را در نیمه راه رها می کنید سوگند یاد می کنم تا بر نگردید منهم در گروهها کار نمی کنم

و این پیام سنگینی بود سیلی بود شیرین برای از خواب در یخ رها شدن

درود بر تو بانوی متعهد و محترم و باوفا که درحالیکه یخ میزدم از سرما،  سیلی زدی تابرخیزم ، سپاس از تو

و اتفاق جالب دیگری هم افتاد

که امید داد که نور و گرمی داد

که دلیلی شد قوی برای درخمودگی نماندن و فردا را دیدن

دلیلی شد تا ایمان بیاورم که پائیز هرچند که خزان است و ریختن برگها و زمینه ساز یخ و سرما و زمینه ساز زمستان ، ولی پائیز خود زیباست زنگ برگهای درختان که میریزند زیبایند و هشدار میدهند که زیبائیها رفتنی هستند ولی باید قدر آنان دانست تا دوباره بیایند تا دوباره جان بگیرند و از آنها آموخت که حتی در ریزش و فرو ریختن و به خزان رفتن نیز زیبائی را میشود جلوه گری کرد میشود حیات را تداوم داد میشود امید داد و امید داشت و با الهام از زنگهای زیبای برگها زندگی را پراز رنگهای زیبا کرد

زندگی زیباست

همه فصل ها زیبایند

فصل های زندگی هم هرجند ابرها باشند و خورشید در محو موقت بسر برد و خزان پدیدار شود باز زیبایند چرا که زندگی مجموعه این فصول است و نه یکی از این فصول

28.10.11

˜áÌ ÑæÓÊÇیی ÇÓÊ ÏÑ ÈÎÔ ØÇÑã ÓÝáی ÇÓÊÇä ÞÒæیä¡ ÏÇÑÇی ÈÇ۝åÇی ÏÑåã ÊäیÏå ÒیÊæä æ ÞáÚå ÊÇÑیÎی ÔãیÑÇä. Çیä ÑæÓÊÇ ÇÒ ÑæÓÊÇåÇی ÑÏԐÑی ÇیÑÇä ÇÓÊ. Ïåí ÇÒ ÏåÓÊÇä ØÇÑ㠁Çííä ÇÓÊ ˜å ÏÑ ÈÎÔ ØÇÑã ÓÝáی ÔåÑ ÞÒæیä æÇÞÚ ÇÓÊ æ918 Êä Ó˜äå ÏÇÑÏ. ÇÒ ãÔÇåیÑ Çیä ÎØå ãیÊæÇä ÈÑ ãÑÍæã ÍÇÌ ÍÈیÈ Çááå ˜ÔÇæÑÒ ã˜ÇÝÇÊی (Çæáیä ÔÎÕی ˜å ÒیÊæä ÑÇ ÏÑ ÈÇҐÔÊ ÇÒ ÓÝÑ ÝáÓØیä Èå ÇیÑÇä ÇæÑÏ æ ÏÇÑÇی ÓæÇÏ æ ãÚáæãÇÊ ÝÑÇæÇäی ÈæÏå ÇÓÊ)ºÍÖÑÊ ÂیÊ Çááå ÇáÚÙãی ãÑÍæã ÍÇÌ ÇÞÇ ÓیÏ ÍÓیä ãæÓæی(ãÚÌÒÇÊ ÝÑÇæÇäی ÇÒ ÇیÔÇä äÞá ÔÏå ÇÓÊ)ºÂÞÇ ÓیÏ ˜ÇÙã ãæÓæی(˜ÏÎÏÇ æ ÈÒѐ ˜áøÌ)ºÓیÏ ÕÇáÍ ãæÓæی æ... ÇÔÇÑå äãæÏ. áÛÊ "˜áøÌ" Èå ãÚäÇی "ãÑÏÇä ÏÑÔÊ æ ÊæÇäÇ" ãیÈÇÔÏ.