میعاد با شریعتی

دکترعلی شریعتی

تولد: 2 آذر 1312

شهادت: 29 خرداد 1356

تمامی گروهها و جریانهای سیاسی و مذهبی و غیر مذهبی ایران (بحز تعداد قلیلی) با اندیشه های او مخالفند. براستی چرا؟ مگر او چه میگوید؟ با هم نظری به چند گفته او میاندازیم

و حماسه ام اینکه کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من و مردم در کار بود و جز دلم کسی را و چیزی را نمیشناختم و فخرم اینکه دربرابر هر مقتدرتر از خودم متکبرترین بودم و دربرابر هرضعیف تر از خودم متواضعترین

قلم امانت روح القدس من است، ودیعه مریم پاک من است، طیب مقدس من است، و در وفای او، اسیر قیصر نمیشوم..... بگذار به قامت بلند و راستین قلم به صلیبم کشند

و اگر خفه ام کنند، سازش نخواهم کرد و حقیقت را قربانی مصلحت نمیکنم

زندگی چیست؟ نان، آزادی، فرهنگ، ایمان و دوست داشتن

زندگی برادرانه در یک جامعه، جز براساس یک زندگی برابرانه محال است، چه نمیتوان، در درون اقتصادی که رنج اکثریت برای اقلیتی گنج مسازد و بنیاد آن به رقابت و بهره کشی و افزون طلبی جنون امیز و حرص استوار است، با پند و اندرز و اخلاق ساخت

برای مبارزه با استعمار، لعن کردن استعمارگر کار احمقانه ای است، بلکه باید سرمایه داری را نفی کرد. تا هروقت سرمایه داری وجود دارد، ناچار فرشته ترین انسانها هم استعمارگر میشوند. بدبختی همه روشنفکران نیم بند همین بوده است که همیشه با استعمارگر و با ظالم مبارزه کرده اند، درصورتیکه باید با طلم، با استثمار، با مالکیت فردی، و با نظام بهره کشی مبارزه کرد

سوسیالیسم را بزرگترین کشف انسان جدید میشمارم

من از ستم، بند، زنجیر، و از حکومت بیزارم. من از باید بیزارم، و از هرچه و هر که کلمه مقدس آزادی را دربند کشد بیزارم

یادش گرامی باد

منتشر شده در ماهنامه خانواده، چاپ نروژ، خرداد 1377

نوشته های من