دوستت دارم آنچنان که هستی، نه آنسان که من میخواهم باشی

از هم خرده میگیریم، گاه به درست و گاه به غلط. بر من خرده میگیری که چرا چنین هستم و چنان. هرآنچه میگویی درست است، چرا که تو دوست منی، چرا که تو میخواهی تا من رشد کنم. میخواهی تا من در راه صحیح گام نهم، درست زندگی کنم.

دوست من! هر جه میگویی درست است و من به تو و به صداقت تو ایمان دارم و خوب میدانم که تو خیر و صلاح مرا میخواهی. ولی دوست من! آیا من باید درست مثل تو باشم، آیا باید درست مثل تو فکر کنم، مثل تو بیندیشم، راه بروم، حرف بزنم، زندگی کنم تا بواقع مرا دوست خود بدانی؟

ما انسانها موجودات مطلقی نیستیم. همه نسبی هستیم، هم در بد بودن و هم در خوب بودن.

انسانی نمیشناسم که مطلق خوب باشد و انسانی مطلق بد. همه ما انسانها دارای نقاط ضعف و قوت هستیم. طبیعتا نقاط ضغف و قوت ما متفاوت است و درجات متفاوتی نیز دارد. و هر کس از ما تا به درجه ای از رشد، چه در زمینه مثبت و چه در زمینه منفی رسیده ایم. البته اگر بتوان رشد بر هر دو نام گذاشت، که از دید من میشود، چرا که میگوییم مثلا غده سرطان در تن فلان تا چه اندازه رشد کرده است. همه چیز رشد میکند، جیزی و کسی در جهت مثبت، و دیگری در جهت عکس آن.

همه ما در ارتباطات با یکدیگر دایره های ترسیم شده در ذهن خویش داریم که انسانهای پیرامون خود را در آن دوایر جای میدهیم. دایره کوچکترین و در عین حال اندرونی ترین جایی است برای عزیزترین های ما، و بزرگتر، از برای افراد بعدی. و به همین ترتیب دایره ها وسیع تر شده، و بر تعداد آنها افزوده میگردد.

دوست من! تقاضای من این است که سعی کنیم تا دایره هایمان را فراخ تر کنیم و بر تعداد آنها بیفزاییم تا بتوانیم افراد بیشتری را در آنها جای دهیم. بیا تا دست در دست هم دهیم و مثبت های همدیگر را مرئی تر کنیم، و نه منفی هاهمان را.

تو از نقاط منفی و ضعف من سخن میرانی، و درست است آنچه که بر زبان می آوری، ولی برایم شرط نگذار که تا منفی هایم را اصلاح نکنم، راه دوستی را بر من گشوده نخواهی کرد. بر من مهلت بده، نقاط مثبتم را ببین و کمکم کن تا آنها را با هم رشد دهیم، بارور کنیم، بپرورانیم. اگر چنین کنیم منفی های من رنگ پریده تر میشوند. چرا که میدانی که من استعداد و توانمندی چنین کاری را دارم که یک انسان خوب باشم همانسان که تو آرزو میکنی. و میدانی که دلیل چنین توانمندی در من برای آن است که من یک انسانم. ولی این استعداد و توانمندی زمانی در من شکوفا میشود که محیط و شرایط مناسب و مفیدی برایش آماده شود. پس بیا یاریم کن تا با هم آن محیط و شرایط را بسازیم. ولی بدان که من همیشه تو را دوست دارم. حتی اگر درب دوستی را برایم نگشایی، حتی اگز نقاط منفی تو از بین نرفته باشند. شاید فکر کنی که تو نقاط منفی نداری. خوب حق داری. ولی من از دید خود میگویم. چرا که من تو را همانسان نمی بینم که تو خود می بینی. و تو مرا همانگونه نمیبینی که من خود میبینم. به هرجهت بخاطر بسپار که هر طور که مرا ببینی، و هرطور که تو را ببینم، و هر طور که باشی، حرف بزنی، راه بروی، فکر کنی، زندگی کنی، درهرصورت که باشد من تو را دوست دارم. زیرا که

من تو را آنطور که هستی دوست دارم، نه آنسان که من میخواهم باشی.

صالح موسوی

منتشر شده در ماهنامه خانواده، چاپ نروژ،اسفند 1376

نوشته های من

عشق