در فضای صلح سرد نیز خون همچنان در خاورمیانه جاری است

 

فلسطین سرزمین....

 

 

خواستم نامی بر آن نهم، ماندم که چه بناممش، سرزمین خون، سرزمین قیام، سرزمین آواره، دربدر، بخون کشیده شده، در خون غلطیده، سرزمین انقلاب، حادثه، جنایت. آخر چه بنامم این سرزمین را؟

 

ای فلسطین ترا چه بنامم؟ و ای مردمانی که در فلسطین زاده شده اید و در فلسطین زیسته اید، و ای فلسطینی هائی که نه در خاک خود زاده شده اید و نه در آن زیسته اید، چه ها بر شما آمده است؟

 

سرزمین جنگ، سرزمین نبرد، خون، قیام، نبرد برای آزادی، نبرد برای حقوق تضییع شده، نبرد برای جایی از برای زیستن، نبرد برای یافتن نقطه ای از برای ایستادن، نبرد برای جایی برای خوابیدن، نبرد برای بودن، نبرد برای ماندن، نبرد برای هرآنچه که داشتی و از تو گرفتند

 

ای فلسطین! چه ها که بر تو گذشت، و سرانجام میگویند که به صلح رسیده ای. امیدم اینست که حقیقت داشته باشد، هر چند که میشنوم کاین صلح، نه صلحی گرم و گرمابخش، بلکه صلحی است سرد. هرجند که میبینم فرزندان تو باز هم در خون میغلطند، هرچند که میبینم خون همچنان بر خاک تو جاری است، هرچند که میشنوم فضای رعب و وحشت همچنان بر تمامی خاک خاورمیانه حکمفرماست. اما امیدم اینست که صلح گرم و واقعی بر خاک تو سایه گستراند، و رعب و وحشت را از فضای منطقه دور گرداند. فی الواقع ترا صلح شایسته است، و فرزندان تو نیازی عمیق به صلح دارند. وقت آن فرا رسیده که تو و فرزندان تو آرام بیابید، که بر خاک تو گلهای بهاری شکوفه دهند و مردمان تو سلاح بر زمین نهاده و از خاک تو گل چیده و بجای بوییدن خون از خاکت گلهای روییده شده در آن را ببویند

 

ای فلسطین! خاک تو نیازی عمیق به صلح دارد، خاکی که در آن سالهای بیشمار هزاران هزار از فرزندانت در خون غلطیدند و خاک تو با خون مردمت درهم بیامیخت و از گلی که ترکیب شده با خاک تو و خون مردمت بود دیگران از برای خود خانه ها ساختند. اما مردمان تو، فرزندان تو دربدر و آواره شدند. زمان آن فرا رسیده که آرامش جایگزین آشوب، عشق جایگزین نفرت، گل جایگزین خون، و صلح جایگزین جنگ گردد. صلحی برای آرامش فرزندانت، و نه به قیمت قربانی شدن آنان و نه بران امنیت دیگران....

 

صالح موسوی

منتشر شده در ماهنامه خانواده، چاپ نروژ،اسفند 1376